ریشه یابی ترس از تنهایی


✅ مساله :

نوجوانی که ترس از تنهایی و از دست دادن داره و این مسئله اینقدر شدید شده که قادر نیست بدون حضور یکی از دوستانش حتی با وجود اعضای خانواده زندگی عادی داشته باشه.به قول خودش وقتی میرم سر جلسه امتحان به دوستم میگم 1 ساعت پشت در باش تا من برگردم.
متاسفانه این نوجوان دچار اعتیاد بوده که خوشبختانه با قدرت تونسته بهش غلبه کنه و مدت 1 ساله کاملا پاک شده.

حمید چه ویژگی داره که تو بهش وابسته شدی و از دست دادنش برات سخته؟
پاسخ: اون منو همینطوری که هستم میپذیره و حتی اگه حرف بیربط بزنم

✅ خب چون مسئله در این حد کمی غیر عادی بود با یک جمله کلی شروع کردیم تا ببینیم چی پیش میاد.برای مشاوره هایی که میدم هیچ طرح و برنامه قبلی ندارم و حتی قبل از ورود به جلسه نمیدونم مشکل چیه ولی شکر خدا به دلیل کار و تمرین زیاد ناخودآگاهم به راحتی با مراجعین کانکت میشه و مشکل خودشو نشون میده .البته همه اینابعد از لطف خدا به لطف و قدرت ئی اف تی رخ میده.

✅ جمله تصحیح:

با وجود اینکه از تنهایی به شدت هراس دارم و بدون حضور حمید نمیتونم زندگی کنم اما………..
با وجود اینکه نمیدونم دلیل این حس و حالت چیه که بدون دوستم اینقد نگران و آشفته میشم و ترس از دست دادن زندگی عادی منو مختل کرده اما……
با وجود اینکه تنها کسی که منو قبول داره و سعی نمیکنه مثل والدینم منو نصحیت کنه و حس میکنم خودمو برای خودم دوست داره نه برای رفتارهایی که باید داشته باشم یا نه و دوری از این شخص منو وحشتزده میکنه اما……..
با وجود اینکه حمید قضاوتم نمیکنه یا منو برای کاری که کردم سرزنش نمیکنه و منو قبول داره و از دست دادن حمید یعنی تنهایی و درک نشدن از طرف دیگران و وحشتی که این مسئله برام پیش میاره اما خودمو…………….

میتونی ترس از دست دادن حمید رو در قسمتی از بدنت حس کنی؟چه رنگیه و چه شکلی داره؟

بله
زرد رنگه( رنگ چاکرای خورشیدی که دقیقا با ترس در ارتباطه) و روی قلبمه و ناحیه ای از قفسه سینه مو گرفته.فشار و سنگینی داره و اندازه کف دسته!
خب روی این ضربه زدیم ولی تغییری نکرد

بعد از کمی تپینگ و گفتن عبارت تاکیدی از فرق سر تا زیر بغل پرسیدم:
خاطره ای از دوران کودکی در مورد از دست دادن نداری؟ مثلا همکلاسیت فوت کرده باشه؟

نه !
ولی 2 سال پیش با یکی دوست شدم که پدرم همیشه میگفت باهاش نرو و بعد از اینکه منو منع کردن چون اون اعتیاد داشت منم معتاد شدم!

در کودکی حیوون داشتی؟

بله

آیا شاهد مرگشون بودی؟عکس العمل بزرگترا چی بود؟

بله کبوتر داشتم که خیلی دوستشون داشتم و همگی به انواع مختلف مردن .مثلا گربه خورد یا مریض میشدن.و من به شدت غمگین میشدم.
والدینم همیشه میگفتن نرو تو لونه اونا کثیفن و از این حرفها ولی من ساعتها با لذت در کنار اونا بودم و هیچ چیزی به این اندازه منو آروم نمیکرد.
همین الانم گلدونهام تو شهرستان بهشون رسیدگی نمیشه و دارن خشک میشن و من براشون نگرانم.

 

آیا از دست دادن کبوترها با ترس از دست دادن حمید شبیه همه برات؟

بله

خب رنگ زرد روی قلبتو ببین تغییر رنگ داد؟

بله سیاه شد
فکر میکنی تغییر رنگش به خاطر یادآوری مرگ کبوترها بود؟
بله .داره خاکستری میشه و شکل کف دست به یک چند ضلعی تغییر کرد.(در تمام این مدت شخصا ضربه میزدم براشون)

بقیه این رنگ خاکستری رو با تکنیک تنفس خارج کردیم.و پایین اومدن شدتش رو از مشت گره کرده این نوجوان متوجه شدم که بعد از خارج شدن باقیمانده اون رنگ خاکستری رنگ، مشتش باز شد.

لذتی بالاتر از این نیست که درد و رنج انسانها رو تخفیف داد.
خدایا شکرت برای این موهبت🙏🏻

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.